+ نوشته شده توسط زهره در یکشنبه هفتم مهر 1392 و ساعت 17:43 |
+ نوشته شده توسط زهره در پنجشنبه چهارم مهر 1392 و ساعت 18:18 |
 

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.

سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”

 


+ نوشته شده توسط زهره در چهارشنبه سوم مهر 1392 و ساعت 11:33 |
شــــادم به رویایی که ...
محقـــق نمیشود !
منتظر خبــــری هستم که ...
نمــــی آید !
دلخوشم به حـــــرفی که ...
نمــــیزنی !
آدم
گاهــــی به هـــزار دلیل زنده است

و هیچ دلیـــلی برای زنده بودن ندارد !! 


+ نوشته شده توسط زهره در سه شنبه دوم مهر 1392 و ساعت 16:28 |
میدانم
 
که نمی دانی
 
حال بی تو بودن ام را

 
زمانی که از من دوری
 
... حتی
 
کبوتر خیال ات هم
 
این اطراف نمی پرد

 
که بفهمی
 
چگونه بی تو
 
زنده ام

 
پس بدان
 
یادت
 
جان بخش روح و احساس منست
 
که هنوز نفس می کشم
 
تورا ای بهانه بهانه هایم

+ نوشته شده توسط زهره در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 و ساعت 15:58 |

+ نوشته شده توسط زهره در جمعه بیست و دوم شهریور 1392 و ساعت 17:16 |

+ نوشته شده توسط زهره در جمعه بیست و دوم شهریور 1392 و ساعت 17:13 |
وقتی کسی تو را

عاشقانـــــــه

دوست دارد

شیوه ی بیــان اســم تـو

در صدای او متفاوت است

و تــــو

می دانی

که نامت

در لبهـای او ایمن است . . .

+ نوشته شده توسط زهره در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 و ساعت 20:42 |
آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه ؛
 
دیگه اون حس رو با کس دیگه ای نمی تونه تجربه کنه ....
 
بعضی حس ها ،
 
خاص و ناب هستند !
 
مثل بعضی آدم ها ...
 
+ نوشته شده توسط زهره در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 و ساعت 8:28 |

زمین قانون عجیبی دارد،

هفت میلیارد آدم

و فقط با یکی از آنها

احساس تنهایی نمی کنی

و خدا نکند که آن یک نفر

تنهایت بگذارد،

آن وقت حتی با خودت هم

غریبه می شوی...

+ نوشته شده توسط زهره در سه شنبه چهارم تیر 1392 و ساعت 23:0 |


Powered By
BLOGFA.COM